تبلیغات
دخترانه های شیشی - *-*خبر خوب*-*

*-*خبر خوب*-*

دوشنبه 8 مرداد 1397 06:20 ب.ظ

نویسنده : Shishiw.sr
دوستان امروز اینقدر خوشحالم کع حاضرم شیر موز رو با آفتابه بخورم(چع مثال ضایعی)
یع خبر خوب دارم بع خبر بد(البته میدونم کع زیاد با بدش ناراحت نمیشید)
و خب اول خبر خوبه رو میدم
امروز بابام زنگ زد و با یع صدایی کع خوشی ازش سرازیر بود گفت:
گف شیدااااا میدونی چیشدع؟؟؟!گفتم نععععععع گفت مدیرتون زنگ زد گفت نمونه دولتی قبول شدی و من با چشمانی خیس و دستانی با لرزش بسیار جان به جان آفرین تسلیم کردم(سپردم؟دادم؟همون بالاخره)کع در همون حال مامانم زنگ در خونه رو زد منو با حال وخیمم دید کع در حال بال بال زدن و جیغ زدن بودم کع گوشی رو شبیه سوباسا توی زمین و هوا براش پرت کردم خبر خوش رو هنوز داخل نشده بود دریافت کرد و مامانم هم مثل من جان به جان آفرین تر تسلیم بنمود(صحنه غمگینع 1 کیلو اشک پلیز)و بعد مامانم در حالی کع داشت با بابام میصحبتید(ادبیات خودمه دوس دارم فعل صحبت کردنو اینجوری بگم)با جیغ گفت واقعااااا و بعد از ذوق های بسیار کع گوشی رو قطع کرد گفت شیدا از مدرسه 400 نفره شما فقط تو نمونه قبول شدی کع روح جان به جان آفرین باخته شدع باری دیگر مرد و زنده شد و تسلیم شد
من با اون همه درس نخوندن و وسط اسباب کشی و امتحانات ترم دوم و روزه گرفتن مرز های شانس رو یک تنه جا بع جا کرده بودم ناموصن خیلی درس خون نیستم اگرم معدلم بد نیس بخاطر اون یه نمه هوشیه کع از بابام بع ارث بردم(لنتی جاعن من تو مقطع فوق لیسانس معدلش 18 شده و پنچ تا 20 گرفتع البته به نظر من 20 گرفتن توی دانشگاه سوسول بازیه و تمام)و بخاطر همین درس نخوندنمه کع خیلی کپ کرده بودم کع هیچ کدوم از امید های مدرسع واسه نمونه دولتی قبول نشده بودن من فقط قبول شدم
و اما خبر بد
از این به بعد میخوام به شانس اکتفا نکنم و واقعا خر بزنم چون تجربیه و کم چیزی نیست و به امید خدا خانوم پزشک آینده بشم(واهای اسمش قلب میلرزونع)البته اگر از ترس شدید من از هر چیزی که به دکتر ها ربط داره و خون و امپول و حتی دستگاه فشار فاکتور بگیریم
و بع همین دلیل امسال اخرین سالیه که وبلاگ نویسی کردم شایدبعدا ها یه سری بزنم اما دیگع فکر نکنم وقت کنم خب خب خدافظی میشع دوستان گرام
سآری زیاد حرفیدم...






دیدگاه ها : وات..
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 07:04 ب.ظ



ftfg.mb